تبليغاتX
آیین مهربانی

آیین مهربانی

وبلاگ شخصی زهرا عسگرزاده

"کتاب دا" که من چاپ پنجاه و هفتمش را خواندم و در همان حال می دانستم چاپ هفتادوپنجمش هم در راه است_این را در سخنرانی مقام معظم رهبری شنیدم_ و شاید الان به صد هم رسیده  پرفروش ترین کتاب سال جاری و به عقیده خیلی ها حد اقل متفاوت از کلیه آثارنوشتاری دفاع مقدس است.امروز متوجه شدم نمایشنامه اش هم در حال آماده شدن است.جستجویی در اینترنت کردم و متوجه شدم خانم تهمینه میلانی که یک فمینیست خوانده می شود می خواهد از این کتاب فیلم بسازد.این واقعه باحمله عده قلیلی که متوجه مسائل و جریانات فمینیستی هستند مواجه شده است.خبرهای زیر را بخوانید

حوزه هنری استان یزد/درباره کتاب دا

تهمینه میلانی و پروژه دا

اما من یادم می آید از لحظاتی که "کتاب دا" را می خواندم و گاهی احساس می کردم الان کتاب در دستم منفجر می شود و حتی صدای دلخراش شکسته شدن استخوان ها در اثر بارش خمپاره ها و موشک ها و امواج وحشتناک صداها در گوشم طنین می انداخت.واین بخاطر این است که "کتاب دا" یک حس واقعی است بدون اقرار از آنچه واقعا دیده شده و دلیل تاثیر گذاریش همین صداقت است و من وقتی شنیدم می گویند جوان ها نماز نمی خوانند ولی دا را می خوانند غم خوشحالی در دلم نشست.اما مسئله این است که چرا "خانم سیده زهرا حسینی" "کتاب دا" را نوشت؟

غیر از این است که این موجودات از خدا بی خبر که تئوری جنگ نرم را بوسیله اصلاح طلبان به خورد ایرانی ها می دادند می گفتند رزمنده ها یک مشت آدم های جنگ طلب بودند وهمین خانم حسینی را برآن داشت تا دست به قلم ببرد حالا یکی از قماش آنها می خواهد از این کتاب فیلم بسازد عاقبت چه خواهد شد؟آی آدم ها!

و من یادم می آید در همایش زنان که از طرف دفتر مطالعات جنبش دانشجویی مسلمان در طرح دختران خمینی کبیر(ره) برگزار شد مستنداتی از جریان فمینیست مطلع شدم که انگیزه یافتم تا ابد درس بخوانم و پیشرفت کنم تا جواب این کج فهمی اروپایی ها و آمریکایی های از هفت هزاران دولت عقب افتاده را بدهم.

آی مسئولینی که به ساحل نشسته شاد و خندانید!

آی آدم ها!

کجایید شما؟

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت16:15توسط زهرا عسگرزاده | |



 

عاشق ترین ستاره شهر شهیر عشق!

دردا که می رویم همی در مسیر عشق

لشگر کشید سوی من آن بت "کریم عشق"

آتش کشید حرمت من را "حریم عشق"

با من چه کرده ای چه نمودی؟ تو ای صنم!

رسوا ترین گدای سر کوی تو منم؟!

ای جان مادرت،صنما ! یک نگاه آه!

وایویلتا! چقدر من می کنم گناه!

تقصیر توست،تو مرا مست کرده ای!

بی می چگونه بگذردم؟پست کرده ای!

زیباترین روایت راوی! سعید عشق!

لختی نوید عشق،مرا  کن شهید عشق

سروده شده در تابستان۸۶

حقیر سراپاتقصیر

زهرا عسگرزاده

+نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت12:1توسط زهرا عسگرزاده | |



آسمان بشدت در حال گریستن است

و ساعت5 کم کم  یک روز سرد پاییزی غروب می کند

با صدای فریاد و سوت بچه های مدرسه بخاطر باد و رعد وبرق شدید از چرت کوتاه قبل از مغرب برخاستم

و ناگهان پنجره اتاق به شدت به هم کوفته شد

و یادم آمد خیلی وقت است می خواهم برای قیصر امین پور مطلبی بنویسم

آه ای دریغ و حسرت همیشگی

 ناگهان چقدر زود دیر می شود

خیلی جالب است که دومین سالگرد دکتر قیصر امین پور  با 8/8/88 سالروز ولادت امام علی ابن موسی الرضا(ع) مصادف می شود.

یادم می آید چقدر این اصلاح طلب های فرصت طلب از نام و آوازه قیصر برای خودشان استفاده کردند و برای مطرح شدن خودشان و رسیدن به مقاصد شوم سیاسی شان دم به دم برایش بزرگداشت پر خرج بپا کردند حال آنکه دقیصر شاعر انقلاب بود به فرهنگ شهادت عشق می ورزید و هیچ مصاجبه و اسم پراکنی را نمی پذیرفت.ولی ای کاش خانواده اش را در مصاحبه ای میدیدم اما نه لابد آنها هم پیرو مکتب استادند.

از کودکی با نامش آشنا بودم و در مقطع راهنمایی و دبیرستان که همراه بچه های همسن و سالم در نشست نیلوفران شرکت می کردم مربی محبوبی داشتم به نام خانم اسلامی ایشان شعر "پاکنویس" را با خط نستعلیق زیبایشان برای تک تک ما در ابتدای  دفتری جداگانه نوشته بودند و قرار شد آن دفتر بشود دفتر عزیزی از خاطرات،از بحث و تفکرات.بعد کلی روی شعر به مباحثه پرداختیم و ... چه روزهای خوشی بود!

بعدها که وارد دانشگاه الزهرا شدم با خواهرزاده شان هم اتاق بودم و از این بابت خیلی خوشحال.بخصوص وقتی فهمیدم همسر دکتر امین پور شمالی و همشهری خودمان است.تنها دخترش آن موقع تازه مدرسه ای شده بودم نام زیبایش "آیه" بود.نمی دانم فرزند دیگری اخیرا داشته است یا نه

گفتم دکتر یادم آمد تازه فهمیده ام استاد امین پور دکترا داشته اند و چه بسیار بی مدرکانی که دکتر و استاد و ... خوانده می شوند.

صبح خورشید آمد دفتر مشق شبم را خط زد

پاک کن بیهوده است

اگر خط ها را پاک کنم جای آن معلوم است.

ای که خط خوردگی دفتر مشقم از توست!

تو بگو:

من کجا حق دارم مشق هایم را روی کاغذ های باطله با خود ببرم؟!

می روم دفتر پاکنویسی بخرم

زندگی را باید از سر سطر نوشت

زندگی را باید از سر سطر نوشت

دکتر قیصر امین پور

و جالب تر شعر او درباره امام رضا(ع) است

ادامه مطلب را کلیک کنید


::ادامه مطلب::

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت19:39توسط زهرا عسگرزاده | |



سلام

دلم می خواست جز اولین کسانی باشم که میلاد عمه جان بی بی دو عالم حضرت فاطمه معصومه(ع)رو تبریک بگم ولی چند تا اجرای پشت سر هم و بسیار طاقت فرسا و مسائلی از این دست مانع شد.

آدرس سایت حرم عمه جان رو برای خواهران طلبه عزیزی که تو همایش طلیعه حضور از بنده در خواست کرده بودند پایین می ذارم کلیک کنید.

پايگاه اطلاع رسانى حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها

دهه پربرکت کرامت رو تبریک می گم.

سایت موج قانون رو هفته پیش امضا کردم و برای برخی  از دوستان هم فرستادم شما هم به این جمع بپیوندید.

البته اگر از مسببان اصلی اغتشاشات و برهم زدن امنیت این مملکت اسلامی شکایت دارید

دیگه اصلا وقت سکوت نیست دست بکار باید شد

اگر سوالی داریدمی تونید خودتون ببینید و تحلیل کنید فقط یه کم زودتر

خواب نمونید به همه خبر بدید

امیدوارم اثر مطلوب داشته باشه

ان شاءالله

سایت خبری تحلیلی موج قانون(جنبش مردمی ایران علیه قانون گریزی)کلیک بفرمایید

+نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت20:42توسط زهرا عسگرزاده | |



صبح صادق برفت و زین ماتم

شد سیه پوش عالم و آدم

به یاد آنکه مذهب حق یادگار اوست.

از حضرت آیت الله مظاهری در مسجد حکیم اصفهان شنیدم از قول امام صادق علیه السلام -احیاگر دین محمدی(ص)-که آویزه گوشم شد:

 "علم سه چیز است

فقه و احکام،اخلاق و علوم ارتباطات"

خدا را شکر می کنم که لااقل چند صباحی با کتب فقهی سرو کار داشتم

ان شاءالله توفیقات علم و صد البته عمل روز افزون باشد.

شهادت غریب مدینه تسلیت باد.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت8:44توسط زهرا عسگرزاده | |



گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

شاید اگر تنگ نشود سنگ می شود

من خسته ام زحسرت دنیایی از زمین

عمرم چگونه می گذرد؟ننگ می شود؟

با این جماعت بدون نور،بی حضور

تلخی حرفشان بگوش آونگ می شود!

هر روز بوم ما به یکی رنگ می شود

امروز او فردا با تو هماهنگ می شود

من خسته ام کاش نزدیک بود کوه قاف

رسوا شوم وگرنه دل همرنگ می شود

 

پ.ن:رفقا میدونن که خیلی وقت بود بروز نکرده بودم.امروز فقط می خواستم بیام جمله اولو بنویسم

طبع شعری دست داد و برای اولین بار اجازه دادم شعر هام تو وبلاگم به سمع و بصر شما هم برسه.

اگر زیاد خوب نبود ببخشید چون به اندازه شعر های دیگه براش وقت نذاشتم

در عرض چند دقیقه نوشتم و پست کردم.

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت20:51توسط زهرا عسگرزاده | |



هنوز از راه نیامده برایش نقشه می چینند حکام جور که از روی زمین برش دارند.مامور می گذارند اطراف خانه حسن ابن علی علیه السلام تا نگذارند زنی به آنجا رود.الخبیثات والخبیثون دشمنی می کنند با الطیبات والطیبون نه از آن روز نه از امروز بلکه در طول قرن های متوالی اما وای بر آنها که نمی دانند امشب چه بخواهند چه نخواهند

 آخرین فرزند علی در راه است

او می آید و هرچه تلخی و جور و جولان طاغوت است از زمین بر می چیند گویی زمین سراسر آسمان می شود و در عرش اعلایش نیز مهدی می نشیند

امشب سالگشت میلاد اوست

شهر ها آذین بسته اند اما دلمان به اشک چراغانی است

مولای ما!

 اشکمان خشک نمی شود تا تو بیایی و جالوت را برسر جایش بنشانی و با یاران طالوتی ات از کاروان سیصد و سیزده فرمانده ات جنگ بدر را به کمک بفرستی برای  هر آنچه عشق است

پ.ن:مراسم تنفیذ بسیار زیبا بود و من هنوز در خم آن لبخند امام الخامنه ای غوطه خورده ام و دعا می کنم آن لبخند نمیکن دلنشین  دیگر هرگز به تلخی نگراید.خیلی ها آمده بودند و میشناختمشان خیلی ها هم که باید می بودند نیامده بودند به جهنم

فدای آن همه ملاحت ملیح و اندیشه ی بدیعتان آقا

پ.ن:مترو در روز اجرای تحلیف بازهم خواست اختلال ایجاد کند

این هم به جهنم بگذار هرچقدر می خواهند آب در هاون بکوبند این حکام جور

خدا با ماست چون علی با ماست *و نرید ان من علی الذین استضعفوا فی الارض...

*یدالله فوق ایدیهم

ان شاءالله تا آخرین نفس با علی باشیم

جان عالمی به فدای علی و اولاد علی علیه السلام

+نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت1:59توسط زهرا عسگرزاده | |



اپیزود اول:طبق معمول پدرم از راه نرسیده راجع به مسائل سیاسی سخن می گوید و یک عالمه از nتا روزنامه و نشریه را که تحلیل سیاسی رفتار جدید احمدی نژاد است راجع به مشایی نوشته شده روی سرم می ریزد و شروع می کنیم به بحث و گفتگو.حدود ده تا مطلب را می خوانم همه افراد به احترام از احمدی نژاد خواسته اند مشایی را برکنار کند مساله شبهه قانونی هم دارد.فکر می کنم بهتر است سراغ اینترنت که این روزها بدجوری نفتی شده هم بروم

اپیزود دوم:خاک بر سرت احمدی نژاد در وبلاگ ... درست دیدم برای دومین بار کامنت عمومی در وبلاگ اخیر بگذارم و مطلبی که قبلا هم ذکر کرده ام یادآوری کنم (خود انتقادی دانشجویی)

نه این بار دیگر صحبت از اهانت به کردان یا مشایی نیست

اپیزود سوم:موبایلم زنگ می خورد.سلام زهرا ... می دانی در وبلاگ ... جواب کامنتت داده شده

نه!فرصت نکردم سر بزنم.حالا چی هست؟

علی الظاهر ایشان دامنه اهانت را گسترش هم داده اند؟!

کاری به این کار ها ندارم.

چندان برایم اهمیتی ندارد چون اصولا از ماجراجویی های کامنتی بیزارم.

شب بعد از رفتن مهمان هایم به نفتی خودمان سری می زنم تا باز هم برای داشتن موضعی درست تر اطلاعات کسب کنم

فلش بک:

بهار85است.یک سالی می شود که به پردیس قم دانشگاه تهران منتقل شده ام.سرم را میزنی سر از جلسات شورای مرکزی بسیج درمی آورم سردیگرم را می زنی نهاد رهبری را پایین بالا می کنم عضو کانون های امور فرهنگی هم شده ام. بنده حقیر سراپا تقصیر به اصرار نائب دبیر سابق تشکیلات در انتخابات شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان شرکت کرده ام.دو ماه بود روی مخم کار می کرد و هرچه می گفتم من تا بحال مسئولیت های اجرایی ام فرهنگی بوده هرچند اندک اطلاعات سیاسی دارم و .. باز اصرار می کرد آخر به حکم فرمایش امام علی(ع) هرچند ترس داشتیم آمدیم وسط استخاره هم با تعجب فراوان خوب آمد.دو رو زبعد از انتخابات در انفورماتیک هستم و از قرار معلوم باید برای استاد کامپیوترم چند تا خبر <اتچ منت> کنم تا حضرت ایشان بفهند ما هم چیزی از کامپیوتر سرمان می شود و یک بیست ناقابل اهدا کنند. نمی دانم یاهو چش شده این کار را نمی کند بالاخره یک دانشجوی دکتری به داد ما می رسد و دعوتنامه جیمیل می فرستد در همین حین موبایل مضعف ما به صدا در می آید

اوه شخص نائب دبیر است!

سلام زهرا جان...جناب دبیر فرموده اند که شما راجع به دست گل رحیم مشایی مقاله(یا شاید بیانیه درست یادم نیست) بنویسی.خیلی هم اصرار میکند که الا و بلا بنویس همزمان بدو بیراه هم به مشایی نثار میکند. گفتیم خوب نیست کسی از درمان نا امید برگردد گفتیم باشد

سراغ گوگل می روم خبر خاصی از این دستهء گل نیست

حالا هنوز تقسیم مسئولیت نشده و ما معلوم نیست سر پیازیم یا ته پیاز رحیم مشایی جلوی ما سبز می شود

حال و حوصله ام از این واقعه بهم می شود و راستش اصلا کارش را درخور وقت گذاشتن برای مقاله نمی بینم

این آقای دکتر هم بدجوری گیر داده است و می خواهد برای رسیدن به هدفش اطلاعات سیاسی ما را سانت بزند و هی سوالات عجیب می پرسد.فرار را برقرار ترجیح داده وخبر می دهم که چیزی نمی نویسم.همین حول و حوش که داشتم دانشجوی سیاسی می شدم کتاب "دانشجو باید سیب زمینی نباشد" را مطالعه می کنم چه کتاب شیرینی است بسیار کم حجم و پر محتوا واقعا فرمایش آقای خامنه ای در این کتاب هست."کتاب باید هلو باشد"

اپیزودچهارم:رحیم مشایی پدر خانم پسر احمدی نژاد می شود.دوباره مشایی گل می کارد.قضیه حوری و پری و غیره وسط است وبازهم کارهای غلط دیگر مثل دوستی با مردم اسرائیل و ...احمدی نژاد عزیز از وی حمایت می کند چیزی نمانده است دولت برود روی هوا حضرت آقا به داد ملت می رسد.احمدی نژاد کلی حرف می خورد که بهترینش این است؛

دست خوش برادر! خیلی باحالی!

و...

مشایی عذر خواهی می کند...

اپیزود پنجم:هنوز تنفیذ حکم "آقای رئیس جمهور" انجام نشده است تصمیم می گیرد "آقای پدرخانم پسر" را ارتقای درجه بدهد.صدای همه در می آید.احمدی نژاد گوش نمی دهد. حضرت آقا نامه می نویسند.بجایش احمدی نژاد در مراسم تودیع و معارفه رئیس سازمان گردشگری از مشایی تعریف می کند!!

این بار دیگر احمدی نژاد به معنای واقعی کلمه فحش می خورد و بعضی ها بدجوری پا را از دایره فراتر می برند.

شاید مثلا می گویند:

جمع کن کاسه کوزه تو برو بینیم بابا و... و خیلی بدتر از این...

اپیزود آخر:کتاب سیب زمینی را بازهم مطالعه می کنم.بخشی از فر مایشات حضرت آقا است که می فرمایند دانشجو نباید دائما زنده باد مرده باد کند////...

روزها می گذرد و حالا الف بچه ای که وارد انجمن اسلامی شد به حرمت فضای پاک آنجا حسابی خاک سیاست نوشیده است. و یا خاک خاک سیاست خورده ها را خورده است.پدرم می گوید مشایی حتما استعفا می دهد.

به این فکر می کنم که دیگر هیچ کس به این قانون جزا و جرمشناسی که برآمده از فقه اسلام است و غیر از آن در همه جای دنیا جرم است و مجازات دارد توجه نمی کند اما امان از آن روزی که کسی بخواهد حقش را بگیرد./////

***متاسفانه در فضای جامعه اهانت و فحش و بدگویی مثل دروغگویی عادی سازی شده و ما چرا باید کاری کنیم که مخالفان سیاسی مان خوششان بیاید؟؟!!رفتار اخیر طرفداران جبهه اکثریت برای مدت طولانی قوام نخواهد داشت.

باز یاد آموخته هایم می افتم

ما اجازه نداریم به هیچکس توهین کنیم مگر کسی که مفسد است و لاغیبة لکل مفسد مثل صدام و بوش و..

اما یک مسلمان چطور؟ حال آنکه حرمت و آبروی مومن از حرمت پرده خانه خدا بالاتر است

در فقه اسلام و همچنین در اخلاق اسلامی تنها جایی که ما نفرین داریم در مورد شیطان رجیم و لعین است

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

دوستانی که برای رئیس جمهور شدن احمدی نژاد بار ها زنده باد احمدی و مرده باد موسوی کردید بیایید بگوییم

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

پلان آخر از اپیزود آخر:در اخبارصبحگاهی شنیدم مشایی کناره گیری کرد.از کلاس برگشتم اخبار ساعت دو حضرت آقا در دیدار با نفرات برتر بیست ششمین دور مسابقات بین المللی قرآن کریم راجع به رفتار اشتباه بعضی ها تذکر می دهند و سفارش به منصفانه حرف زدن می کنند و اینکه

قضایای چند روز اخیر نباید وسیله ای برای ایجاد اختلاف و شکاف شود

***یا من یعطی الکثیر بالقلیل!

کم است اما به بزرگواریت بپذیر

خدایا بحق آبرو داران درگاهت اخلاص ما را زیاد کن

شهید رجایی (ره)

پ.ن:

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار شرکت کنندگان در بیست و ششمین دوره مسابقات بین المللی قرآن کریم، عمل به قرآن را موجب عزت، پیشرفت، عظمت و اتحاد امت اسلامی دانستند و با اشاره به ضرورت حفظ وحدت در داخل کشور خاطرنشان کردند: قضایای چند روز اخیر نباید وسیله ای برای ایجاد اختلاف و شکاف شود و همه باید برادرانه با هم همکاری و برای پیشرفت کشور تلاش کنند

+نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت23:4توسط زهرا عسگرزاده | |



*به دلم برات شده می خوام برم کرب و بلا

...

دلم فقط کربلا می خواد حسین.......

نمی دونم چرا این روز ها  بی اختیار این  شعر ها رو می خونم.

*این هفته همش تولده.میلاد دو امام و یک ماموم به تمام معنا یعنی عباس

*یادش بخیر سه سال پیش این ایام با بزرگ مردی آشنا شدم که  الان در تبعید بسر می بره.دلم می خواد بگم یا رسول الله پس از پانزده قرن از ظهور اسلام  چرا هنوز فرزندانت غریب اند؟!

*امروز تولدم بود.گفتم شادمانی کوچکی ایجاد کنم.مهمانی کوچک و ساده ای ترتیب دادم.شمع شماره بیست و سه رو کیکم گذاشتم.می گفتم آیا میشه به سی و دو هم برسه؟

*سال گذشته در چنین روزی در دانشگاه اصفهان بودم اردوی نخبه پروری سیاسی و دختر ها حسابی منو غافلگیر کردن و شلوغ کاری و شیطنت.چه دعاهایی کردیم! خیلی هاش امسال مستجاب شده.

* و امروز همراه دختر خاله هام به حرم رفتم و از بی بی حضرت معصومه (س) دعای امام  سجاد (ع) رو خواستم

دعایی است از صحیفه سجادیه با این مضمون:که الان دقیقش خاطرم نیست

"خدایا اگر قرار است طولانی شدن عمرم مرا به تو نزدیک کند و در خدمت تو و مخلوقاتت باشم آن را طولانی تر کن و اگر قرار است چراگاه شیطان شود پس هرآینه عمرم را کوتاه تر کن و مرا به جوار رحمتت درآور"

پ.ن:مطلبی راجع به مشایی دارم که بزودی بروز می کنم.

*اتاق یه پنجره بزرگ رو به آفتاب داره و خیلی گرم میشه باید تو حال بنویسمش و بعد تایپش کنم

ان شاءالله

+نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت23:38توسط زهرا عسگرزاده | |



می آید...

تبر ابراهیم بر دوش

عصای موسی در دست

قلب مسیح در سینه

عزم نوح در اراده

صبر ایوب در دل

زیبایی یوسف در رخسار

حکمت لقمان بر زبان

حکومت داود و سلیمان در سایه قرآن

می آید... می آید

محمد می آید

                          ***

و نام محمد که می آید فضای سالن پر از عطر یاد و صلوات می شود

این جملات را در برنامه ای که امروز در موسسه ای به در خواست یکی از دوستان اجرا داشتم به لطف خدا میگفتم

روز مبعث رسول خاتم است امروز.روز صلوات است.حضرت رسول می فرمایند:

"من صلی علی مرة فتح الله علیه بابا من العافیه

هرکس یک بار بر من سلام بفرستد خداوند دری از درهای عافیت و سلامتی را بر او می گشاید.

امروز بحق عید است عید مسلمانان است

محمد می آید

                ***

صدای شکسته شدن شاخه های نبات در گرمای چای بگوشم می رسد

یک چای کمرنگ لب سوز و شیرین میهمان من باشید

"توی این جمع کدامیک از خواهرا مدینه رفتن؟"

چند نفری دستشان را بالا می برند

می گویم:مدینه رفته ها شما وقتی نام رسول خاتم می آید آنچنان صلوات بفرستید که ستون های موسسه بلرزد

تا همه بدانند دیدار روضـة النبی پیامبرتون چه شوری در دل ها ایجاد می کند

می آید با فرقان با آیات با بینات با نور باذکر با کتاب با هدایت با قرآن با بشارت با انذار با وعد با وعید...

می آید تا خنجر خونین کینه توزی ها و تعصب ها را از دست جاهلان جاهلیت زده برگیرد و کتاب و حکمت را و لوح فلاح و سلاح صلاح را به دستشان دهد

می آید...

تا دشمنی ها را به دوستی تبدیل کند.تا دل ها را به هم نزدیک سازد

تا پراکندگی ها را به وحدت برساند و نیرو ها و شمشیر ها را بجای آنکه به روی هم کشیده شود برای هم کشیده سازد تا بجای بر هم بودن با هم باشند تا از دیو فرشته بسازد و... از حیوان انسان و از بیگانه دوست و از رها بنده و از بنده آزاده

محمد می آید از بطن زمان و عمق تاریخ

خورشید مدینه می آید

محمد می آید

و این بار صدای صلواتشان قراء تر و رساتر میشود

توی مدتی که فرصت استراحت دارم دلم به طرز فجیعی هوای مدینه می کند و مثل مرغ سر گردانی در حیاطش گرد گنبد سیزش طواف می کند تا چشمش به قبـة الخضراء می افتد کرنش می کند و خم می شود

اشاره می کنندم

خانم عسگرزاده بلند شید نوبت مجری است

بغض راه گلو را گرفته است

وقتی به خانه می آیم فرمایشات حضرت آقا را به مناسبت عید مبعث پی می گیرم

بی نهایت تکان دهنده است!

نخبگان مراقب باشند زیرا در امتحان عظیمی قرار گرفته اند(کلیک کنید)

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی امروز در دیدار مسئولان نظام اسلامی و جمعی از قشرهای مختلف مردم ، بعثت پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) را مقطعی مهم در تاریخ بشریت دانستند و تاکید کردند : امروز اصلی ترین نیاز جامعه اسلامی عمل به پیام بعثت و ملاک قرار گرفتن عقل و خرد ، حاکم شدن فضیلتهای اخلاقی ، و مبنا قرار گرفتن انضباط قانونی در جامعه است که در این زمینه وظیفه نخبگان و بزرگان بسیار با اهمیت است.
                                    ***
کاش بیاید یادگار آخرین پیامبر
آقا! بدون شاخه نبات شما، دل درد مدرنیته این نسل وا زده خوب نمی شود
بیایید که رهبرمان تنهاست
بیایید و دعا کنید ما هم یارتان باشیم ای کاش...
استغفر الله واسئله التوبه

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت20:33توسط زهرا عسگرزاده | |